تبليغاتX
گل سرخ
من از دیار عروسکها می آیم از زیر سایه های درختان کاغذی در باغ یک کتاب مصور

باز هم من ماندم و رويا ، تو باور ميكني ؟

خسته ام ، بي حوصله ، تنها ، تو باور ميكني ؟

باز هم من ماندم و يك آبروي ريخته

ريخته امروز يا فردا ، تو باور ميكني ؟

فكر ميكردم غزل بين تمام شعرها

با مرام و ساده است ،آيا تو باور ميكني ؟

باز چشمانت كه مي گويند با من همدل اند

از دلت مي پرسم اينها را ، تو باور ميكني ؟

قبل رفتن خواستم خواهش كنم اينجا بمان

خواهش قلب مرا ، حالا تو باور ميكني ؟

با هم اين نامه بي امضاء به پايان مي رسد

گرچه بي امضاء و با امضاء تو باور مي كني ؟

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1383ساعت 12:14  توسط پریا   |