تبليغاتX
گل سرخ
من از دیار عروسکها می آیم از زیر سایه های درختان کاغذی در باغ یک کتاب مصور
غروب اين حوالي را ، تو باور ميكني يا نه ؟
غم و درد اهالي را ، تو باور ميكني يا نه ؟
تمام زندگي مان را ، سكوتي تلخ پر كرده
خيابان هاي خالي را ، تو باور مي كني يا نه؟
كوير داغ و بي باران بر اينجا سايه گسترده
هجوم خشكسالي را ، تو باور ميكني يا نه ؟
نفس در سينه مي گيرد، دل اينجا زود مي ميرد
و مرگ احتمالي را ، تو باور ميكني يا نه ؟
در اين تاريكي و وحشت ، سياهي هاي بي پايان
وجود اين سپيدي را ، تو باور ميكني يا نه ؟
نگاه سبز تو آخر ، مرا آباد مي سازد
بگو اين بي خيالي را ، تو باور ميكني يا نه ؟

+ نوشته شده در  بیست و یکم فروردین 1384ساعت 8:28  توسط پریا   | 

رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن
ابتداي يک پريشانيست حرفش را نزن
گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهايم بي تو باراني است حرفش را نزن
آرزو داري كه ديگر برنگردم پيش تو
راهمان با اينكه طولاني ست حرفش را نزن
دوست داري بشكني قلب پريشان مرا
دل شكستن كار آسانيست حرفش را نزن
عهد كردي با نگاه خسته اي مرحم شوي
گر نگاه خسته ما نيست حرفش را نزن
خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشكني
اين شكستن نامسلمانيست حرفش را نزن
حرف رفتن ميزني وقتي كه محتاج توام
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن

 



+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1384ساعت 14:8  توسط پریا   |