تبليغاتX
گل سرخ
من از دیار عروسکها می آیم از زیر سایه های درختان کاغذی در باغ یک کتاب مصور



 اولين اعتراف عاشقانه 





اولين بار اولين بار
که بخواهم بگويم ? دوستت دارم ? خيلی سخت است ...

تب می کنم

عرق می کنم

می لرزم ....





جان می دهم هزار بار

می ميرم ....

و زنده می شوم دوباره پيش چشم های تو

تا بگويم

?دوستت دارم?





اولين بار

که بخواهم بگويم ? دوستت دارم ?

خيلی سخت است






اما آخرين بارِ آن

از هميشه سخت تر است

و امروز می خواهم برای آخرين بار بگويم ? دوستت دارم ?

و بعد راهم را بگيرم و بروم ..

چون تازه فهميده ام

که تو هرگز دوستم نداشتی ...



 

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت 9:38  توسط پریا   | 

در انتظار تو بودم
ساعت گمشده ام ياد اين لحظه ها نبود
نشاني هايت معنايي نداشت
زمان از توقف خود دست کشيده بود
و علف مي خنديد
ماه از پشت پنجره در مي زد
و چکاوک هاي مست
سوالهايم را ترانه مي کردند !!!

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت 9:32  توسط پریا   | 

گلدان با يک بغل تنهايي
از پشت پنجره
به آواز زنبق ها گوش ميدهد
مردي زير باران ؛ ميوه تنهايي اش را
در جنگل تيغها حراج کرده است
و من کنار اين جاده
به تماشاي حراجي نشسته ام ...!!

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت 9:22  توسط پریا   |