اسير
چشمهايت
آزار دهنده ترين واژه هاي روي زمين اند
چرا اين همه در معماري برج غرورت تلاش مي کني
مهم نيست که چشمهايت مهربان نيستند
و من رنج مي کشم از آن که هنوز
اسير آرزوهاي دوري !!!!!
خوشبختي
کاش تصوير نگاهم را
از پنجره يک معبد مي خواندي
و با واژه هاي بودن و نماندن
ميان حضور عابران پياده
عشق مرا آواز مي دادي
و با دستهاي لبريز از دريا
به خوابم خوشبختي
مي پاشيدي !!!