تبليغاتX
گل سرخ
من از دیار عروسکها می آیم از زیر سایه های درختان کاغذی در باغ یک کتاب مصور

کنايه ....!!!

در چشمهايت كنايه اي است
وقتي مي رنجي
تمام فصلها پير مي شوند
كودكان در پي بادبادكهايشان
راهي باد مي شوند
و زنان كوزه بر دوش در حافظه آبادي
لابه لاي آوازهاي بومي گم مي شوند
حالا پنجره را باز كن
و به هواي رختهاي شسته
خواب درختان باغچه را گريه كن ....!!!!!!


+ نوشته شده در  سوم مرداد 1384ساعت 9:7  توسط پریا   | 


تقدير

داري تو از درون خودت پير ميشوي
تسليم خوش بياري تقدير مي شوي
در ذهن خام خاطره ها نقش بسته اي
در انزواي خويش زمينگير مي شوي
در نقش بند آينه تا كي كني نگاه
حتي تو از شبيه خودت سير مي شوي
در پهن دشت واهمه هاي درون خويش
چون ريشه هاي تب زده تكثير مي شوي
مي آيد آن زمان كه بخواني قصيده ات

در قاب روي آينه تصوير مي شوي


+ نوشته شده در  سوم مرداد 1384ساعت 9:7  توسط پریا   |