تبليغاتX
گل سرخ
من از دیار عروسکها می آیم از زیر سایه های درختان کاغذی در باغ یک کتاب مصور

چرا از تو نگويم ؟ چرا اشكهاي تو را نسرايم ؟ وقتي همه درياها در قلب مهربان تو جريان دارند چرا من يك قطره پر هياهو نباشم ؟ چه شبها كه به ياد تو فانوس دعا را در ايوان تنهايي آويختم و چه روزها كه به ياد تو با درختان پر حوصله گردو درددل كردم آن قدر منتظرت ماندم كه همه پنجره ها مرا مي شناسند .يك آرام تر از خواب درختان به سراغم بيا.... مي خواهم با شكوفه هاي سيب برايت تابلويي بكشم و با اشكهايم گردوغبار را از كفشهايت بشويم مي خواهم تمم بغضهايم بر شانه هاي تو آب شود .
چرا دلم برايت تنگ نشود ؟ چرا دستهاي تو را ستايش نكنم ؟چرا خوشبوترين گلهاي دنيا را براي تو نچينم ؟چرا عطر ماه را در شيشه نريزم و به تو تقديم نكنم ؟
دلم برايت تنگ ميشود ...نه هر شب ...نه هر روز ... بلكه هر لحظه ..اين را عقربه هاي ساعت نيز ميدانند خطوط دفترم نامت را از بركرده اند اگر روزي تو را ننويسم دل آبي خودكارم برايت تنگ مي شود

+ نوشته شده در  ششم مهر 1384ساعت 11:12  توسط پریا   | 

كاش در كنار اين همه كنكور كه برگزار ميشه براي دكتر شدن ..مهندس شدن .... يه كنكور هم برگزار ميشد براي آدم شدن كه حتما سر از پا نشناخته براي حضور در آن مي رفتم ولي از همين حالا ميدونم كه بايد پيه سالهاپشت كنكور ماندن را به تنم مي ماليدم

+ نوشته شده در  ششم مهر 1384ساعت 11:10  توسط پریا   |